دراین یادداشت میخواهیم به این موضوع بپردازیم که ما در اتاق رواندرمانی درباره کدام روابطمان صحبت میکنیم؛
-
روابط حال با افراد دیگر زندگی
-
رابطه اینجا و اکنونی با درمانگر
-
روابط گذشته با والدین و دیگران
این سه ضلع “مثلث شخص” هست که توسط دیوید مالان، روانکاو بریتانیایی مطرح شد.
ما تعارضها و گرههای زندگیمان را در هر سه این اضلاع تکرار میکنیم. ممکن است درمانگرهای رویکردهای درمانی مختلف روی ضلعهای متفاوتی از این مثلث بیشتر تمرکز کنند.برای مثال رویکرد درمانی متمرکز بر انتقال بیشتر بر رابطه درمانی تمرکز دارد و به درمانجو کمک میکند مسائلی که در روابط بین فردیاش دارد را در بستر ارتباطش با درمانگر تجربه و حل و فصل کند. یا رویکردهای روانکاوانه ممکن است به روابط گذشته درمانجو هم بپردازند و در رویکردهای درمانی کوتاهمدت مثل درمانهای شناختی، فرصت برای پرداختن به روابط گذشته و انتقالی (ارتباط با درمانگر) کم است و بیشتر بر روابط حال درمانجو با دیگر افراد زندگیاش تمرکز میکند (ضلع اول).
ما معمولا در رویکردهای درمانی روانپویشی و روانکاوی درباره هر سه ضلع گفتگو میکنیم و اینکه در هر جلسه از درمان روی کدام یک از این سه ضلع بیشتر تمرکز کنیم از درمانجویی به درمانجویی دیگر با توانمندی ایگوی متفاوت و همینطور از جلسهای به جلسهای دیگر ممکن است تغییر کند.گفتگو درباره رابطه درمانی که ما به آن “انتقال” میگوییم گاهی سختتر و اضطراببرانگیزتر از بقیه است اما چون هر دو فردِ ارتباط، حی و حاضر در اتاق درمان حضور دارند ثمربخشترینشان هم میتواند باشد.گاهی یکی از بهترین فرصتها برای حل و فصل سمپتومهای روان ما زمانیست که سمپتومهای ما وارد رابطه درمانی شود و خودش را در ارتباط با درمانگر نشان دهد و حال اگر درمانگر ظرفیت تحمل کردن و دربرگرفتن را داشته باشد و به درمانجو فرصت بدهد مسائلش را در رابطه با او تجربه کند، درمانجو این شانس را پیدا خواهد کرد که این گره را اینبار کمی بیش از قبل حل و فصل کند.اما درمانگری که از گفتگو و تجربه تعارضها و عواطف ناخوشایند درمانجو در رابطه با خودش بترسد و آنها را عقب براند از یکی از بهترین فرصتهای درمانی استفاده نخواهد کرد. البته همه اینها منوط به تشخیص و صلاحدید درمانگر در رابطه با هر درمانجوی خاص است.