عموم مردم فکر میکنند روانشناس، فرد همهچیزدانی است که به سوالاتشان پاسخ واضح و برای مشکلاتشان راه حل و راهکاری میدهد که طی مدت کوتاهی زندگیشان را از این رو به آن رو میکند، نقشی شبیه معلم و گاهی یک ناجی که قرار است با دانشش شما را نجات بدهد.
اما این تصویر فریبنده است و واقعیتِ پیچیده کاری که روانشناسِ رواندرمانگر انجام میدهد را انعکاس نمیدهد. درمانگر مداخلات درمانی گسترده و پیچیده ای را در طول یک مسیر درمانی طولانی و در رابطه ای که با شما با هم خلق میکنید انجام میدهد که بعضی از این مداخلات مهم شامل این موارد هست:
- دربرگرفتن و نگهداره بودن / hold – contain
- گوش کردن کنجکاوانه و مشتاقانه/ active listening
- حضور داشتن در هر لحظه/ Being present moment by moment
- همدلی/ Empathy
- انعکاس/ mirror, Reflect
- سکوت کردن/ remain Silent
- حفظ چارچوب درمانی/ frame and boundaries
- مواجهه/ Confrontation
- تعبیر و تحلیل/ Interpretation
- آموزش دادن / Psychoeducation
- حل مساله/ Problem Solving
درمانگرهای مختلف وابسته با اینکه تحت تاثیر چه رویکردهای درمانی مختلفی آموزش دیده و مطالعه کرده اند، برای درمانجوهای مختلف با نیازهای متفاوت ترکیب متفاوتی از این مداخلات را به کار می گیرند. برای مثال یک روانکاو کوهاتی با رویکردِ «خود»، طی یک درمان چندساله احتمالا بیشتر بر کانتین کردن، همدلی، انعکاس و سکوت به موقع و مناسب برای رشد درمانجو تاکید دارد تا در فضای سکوت همدلانه درمانگر و محیط امن درمان، درمانجو از دلِ واژههای خودش، خویش را ببیند و بیابد و هویت خود را آنگونه که هست تعریف کند. یعنی زمانی که گفتمانهای تحمیلی و استبدادی بیرونی ولی درونی شده، کمرنگ و گفتمان احتمالا اصیلتر درونیِ فرد، فرصت شنیده شدن و ظهور پیدا میکند. چنین درمانگری راهکارهای بیش از اندازه، آموزش دادن و حتی تعبیر و تفسیرهای پیچیده را مانع رشدِ خویشتنِ درمانجو میداند. و به جای پاسخ آماده دادن به سوال درمانجو کمک میکنند درمانجو پاسخهای خودش را برای مسائل زندگیاش بیابد.
روانکاوی با گرایشی دیگر یا با درمانجویی دیگر ممکن است به مواجههها و تعبیر و تفسیرهای بیشتری برای تغییر اعتقاد داشته باشد. اما در هر صورت سکوت کردنهای به جا و به موقع درمانگر یکی از مداخلات درمانی مهم در رویکردهای درمانی روانکاوانه است که نحوه اثربخشی درمانیاش موضوع مفصلی است. در چنین رویکردهایی این به کلام آمدن درمانجو درباره نگفتههای زندگیاش است که تاثیر درمانی بیشتری دارد نه سخنرانی درمانگر.
حالا، خوب است فکر کنیم چه رفتارهایی جزو مداخلات درمانی روانشناسها محسوب نمیشود؟
همه ما افرادی تروما دیده هستیم و به درمانگری آگاه به تروما نیاز داریم. درمانگرِ آگاه به تروما، ملایمت و مراقبت بسیاری بالایی در گفتگو با درمانجو دارد و همواره با احترام با درمانجو صحبت و رفتار میکند. چنین درمانگری تلاش می کند به نیازها و عواطفی که درمانجو به شکل کلامی و غیرکلامی ابراز میکند حساس و پاسخگو باشد و در زمان و موقعیتی هم که باید بنا به مرزبندی ها و تشخیص بالینی، مداخله ناکام کننده ای نسبت به نیاز و درخواست درمانجو انجام دهد، آن را با احترام و مراقبت توضیح میدهد و تعامل می کند. بنابراین، سرزنش، انتقاد، پرخاش، نصیحت، تحقیر و تمسخر جزو مداخلات رواندرمانگرها نیست. اگر روانشناسی دانشش را با شما با این روشها منتقل میکند، و زبان بدن و لحن سلام و کلماتی که انتخاب می کند از بالا به پایین و تحقیرآمیز است نه تنها آگاه به تروما نیست بلکه در واقع او یک رواندرمانگر نیست.
پس برای تشخيص یک درمانگر خوب از درمانگری آسیب زننده باید بدانیم که، آنچه که او میداند و میگوید تعیین کننده نیست، بلکه اینکه او آن دانش را چگونه میگوید و چگونه رفتار می کند مهم است. و همینطور باید در نظر داشت که درمانگر خوب همه چیز را نمیداند و ادعا هم نمی کند که همه چیز را میداند،بلکه ظرفیت آن را دارد که با آن چیزهایی هم که در رابطه با شما نمیداند صبورانه بنشیند،گوش بدهد، به وقتش سکوت کند و از نادانی و ناتوانی خودش فرار نکند. در تجربه این فضای امن و خالی که چنین درمانگری برای شما فراهم میکند، شما کم کم صدای درونی خود را میشنوید و وارد رابطه با او می کنید. شما کم کم در چنین رابطه ای سوژگی یعنی خود بودن خودتان و عاملیتتان را در رابطه با این دنیا پیدا میکنید، یا شاید باید بگویم رشد می دهید؟
به قلم مینا اسفندیاری