زنجیرهای نامرئی: درنگی بر وابستگی‌های عاطفی ترومامحور

فهرست محتوا

زنجیرهای نامرئی: درنگی بر وابستگی‌های عاطفی ترومامحور

 

سخن آغازین

“انسان‌ها از رابطه بوجود می‌آیند، در رابطه رشد می‌کنند، در رابطه آسیب می‌بینند و در رابطه ترمیم می‌شوند” این جمله از اروین د. یالوم، روانپزشک و نویسنده آمریکایی در کتابش با نام دروغ‌گویی روی مبل است. با شنیدن این جمله احساسات و افکار متفاوتی در ذهن‌های ما تداعی می‌شود که احتمالا به تجربیات منحصربفرد ما از روابط بین‌فردی‌مان بستگی دارد. اما پیامی که یالوم با شفافیت آن‌را با ما در میان گذاشته با نگاهی سرسری به جمله‌ی بالا بدست می‌آید و آن، اهمیت اجتناب ناپذیر روابط در زندگی ما به عنوان گونه‌‌ای است که توانایی درک همین جمله را داشته!. از واژه اجتناب‌ناپذیر تعمدا استفاده کردم تا خاطرنشان شوم که فرقی نمی‌کند این گفته‌ی یالوم برای ما خبر خوشایند یا ناخوشایندی محسوب شود، ما را گریزی از رنج و همایند با آن، گریزی از رابطه نیست. ما حتی در تنهایی‌مان زخم‌هایی را با خود داریم که به یادگار از روابط گذشته و فعلی‌مان برداشته‌ایم.

من سمیرا موحدی، کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، در متن پیش‌رو که برگرفته از صحبت‌های خانم مینا اسفندیاری، کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی و روان‌درمانگر، در اپیزود 78 پادکست شنبه این هفته است به نوع بخصوصی از روابط می‌پردازم که Trauma Bonding نام دارد. در ابتدا آن را تعریف می‌کنیم و سپس به بررسی چگونگی تشخیص این روابط می‌پردازیم و بحث می‌کنیم که چرا گرفتار چنین روابطی می‌شویم و نهایتا چشم‌اندازی از مسیر خروج از آن‌ها را ترسیم می‌کنیم.

شاید که از روابط و آسیبی که در آن‌ها می‌بینیم گریزی نباشد اما چنین گریزناپذیری‌ای ترمیمی از جنس خود رابطه را پیش روی ما می‌گذارد که دیر یا زود باید آن را باور کنیم. در ادامه توضیح می‌دهیم که چرا چنین باورمندی‌ای به خصوص در این نوع روابط دشوار است و برای برون‌رفت از این چرخه‌ی معیوب چه راهی پیش روی ماست.

https://www.selfloverainbow.com/lets-talk-about-trauma-bonding/

 

منظور از Trauma Bonding چیست؟

واژه Trauma به نوعی آسیب عاطفی، روانی یا جسمی اشاره دارد که اثرات بلندمدت و شدیدی بر فرد می‌گذارد. این واژه در پیوند با واژه‌ی Bonding به نوعی از روابط و دلبستگی اشاره دارد که در آن چرخه‌ای از آزار و رفتارهای مثبت به طور متوالی تکرار می‌شود و باعث ایجاد وابستگی عاطفی شدید و آسیب‌زا می‌گردد.

در این نوع روابط، دوسوگرایی زیادی وجود دارد؛ رابطه به ظاهر عاشقانه و آتشین است، اما چرخه‌ی تکرارشونده‌ای از آسیب و آزار در آن جریان دارد. این پیوندها به گونه‌ای عمل می‌کنند که درد و لذت به شکلی در هم تنیده می‌شود و تشخیص و برون‌رفت از آن بسیار دشوار می‌شود. در واقع هر درد، لذتی متعاقب و هر لذت دردی متعاقب را تداعی می‌کند.

این رفتارهای مثبت شدید به یک تقویت‌کننده (Reinforce) برای درد تبدیل می‌شوند که بیرون آمدن از این رابطه‌ی آسیب‌زا را دشوار می‌کند.

ما در این متن به دلیل ماهیت اعتیادگونه‌ی این روابط از ترجمه‌ی وابستگی عاطفی تروما محور برای Trauma Bonding استفاده کردیم.

نشانه‌های کلی وابستگی عاطفی ترومامحور چیست؟

  • رفتارهای آزاردهنده

آزارها در این روابط لزوما آشکار نیستند وشاید خیلی از اطرافیان شما متوجه این نشانه‌ها نشوند. برخی از نشانه‌های آزار در این روابط شامل: طرد کردن، قهر کردن، نادیده گرفتن‌های شدید، تحقیر کردن، کنترل‌گری شدید و پنهان، آزارهای مالی، کلاهبرداری و سوءاستفاده‌های اقتصادی می‌شود.

  • رفتارهای عاشقانه و مثبت افراطی

این رفتارهای عاشقانه و مثبت می‌توانند شامل: عذرخواهی‌های اغراق شده، هدیه‌های گران‌قیمت، سکس عالی، بمباران عشقی باشند.

چطور تشخیص دهیم که در چنین روابطی گیر افتادیم؟

تشخیص این نوع پیوندهای ضایعه‌بار می‌تواند دشوار باشد، چرا که خشونت و آزار در آن‌ها لزوما آشکار نیستند. غالبا بیرون آمدن از رابطه‌ای که خشونت و آزار در آن عینیت بیشتری دارد به شما فرصت بهتری برای خشمگین شدن و سنجیدن موقعیت و نهایتا خارج شدن از آن رابطه می‌دهد. اما بهرحال محور هر نوع رابطه‌ی عاطفی یک دلبستگی است که فارغ از امن بودن یا ناامن بودنش یک سرمایه‌گذاری عاطفی محسوب می‌شود و صرف نظر کردن از آن مستلزم ظرفیت خوبی برای از دست دادن و سوگواری برای آنچه از دست رفته، است. در وابستگی عاطفی ترومامحور این صرف‌نظر کردن به مراتب پیچیده‌تر و سخت‌تر است چراکه با هر بار روی خوش نشان دادن شریکتان انگار سوخت بقای این رابطه تامین می‌شود.

بنظر می‌رسد که دو فرد بعد از تشکیل یک رابطه‌ی عاطفی نه تنها از یکدیگر بلکه از رابطه‌شان به عنوان یک موجود سوم و مجزا از خودشان تاثیر می‌پذیرند پس برای تشخیص این نوع روابط ما باید به سراغ ویژگی‌هایی که خود این روابط دارند برویم:

الاکلنگی بودن رابطه

این نوع رابطه مانند یک الاکلنگ است؛ یک لحظه در اوج آسمان هستید و لذت می‌برید، و بلافاصله بعد از آن به زمین می‌خورید. سوءاستفاده‌ها و رفتارهای آزاردهنده معمولا زیر لایه‌هایی از دستکاری‌ها یا بازی‌های روانی پنهان می‌شوند و به راحتی قابل تشخیص نیستند. از بیرون، ممکن است زوجی را ببینید که به نظر می‌رسد به شدت عاشق و وابسته به هم هستند، اما در درون رابطه پر از تلاطم و آسیب است.

شکل‌گیری رابطه حول محور یک فرد

چنین رابطه‌ای معمولا حول محور یک فرد تشکیل می‌شود؛ فردی با شخصیت ناپخته، رشدنایافته و خودشیفته با گرایش‌های سادیستیک (آزارگرانه). برخلاف بسیاری از پویایی‌های دیگر در روابط که به صورت دونفره ساخته می‌شوند، وابستگی عاطفی ترومامحور می‌تواند حول محور تعارضات و آسیب‌های یک نفر شکل بگیرد. یک فرد ممکن است نسبتا سالم و نرمال باشد، اما وقتی در دام دستکاری‌های روانی چنین شخصیت رشدنایافته‌ای بیفتد، درگیر این نوع رابطه بشود.

اغراق در رفتارهای عاشقانه

از بیرون، میزان اغراق در رفتارهای عاشقانه ممکن است برخی از اطرافیان را به این فکر بیندازد که یک جای کار می‌لنگد. این اغراق به نوعی برای پوشاندن مشکلات و تنش‌های درونی رابطه استفاده می‌شود. فرد ناخودآگاهانه یا خودآگاهانه در عشق ورزیدنش اغراق می‌کند تا بتواند شما را در موقعیت آزار دیدن نگه دارد.

پنهان بودن ناپختگی‌ها

پاتولوژی‌ها (آسیب‌ها) و ناپختگی‌ها معمولا پشت نقاب یک ایگوی بزرگ و ناپخته پنهان می‌شوند. برای مثال فردی که به ظاهر خوب صحبت می‌کند و رفتارهایی متمدنانه دارد، در رابطه‌اش می‌تواند مرزها را رد کند و خیانت کند. او ممکن است این خیانت‌ها را به گونه‌ای موجه جلوه بدهد که شریک زندگی خود را مقصر بداند.

در یک چشم‌انداز کلی؛

در چنین روابطی یک روز شما را می‌پرستند و یک روز سرشار از ایراد هستید،

شما را پر از احساس شرم و گناه می‌کنند،

واقعیت‌ها را انکار می‌کنند و شما را دیوانه جلوه می‌دهند،

تحمل ندارند بخش‌هایی از زندگی‌تان را ندانند و با روش‌های غیرشفافی اطلاعات را از شما بیرون می‌کشند،

تمام توجه را به خودشان اختصاص می‌دهند و نمی‌توانند تحمل کنند شما به چیز دیگری توجه کنید،

فاصله گرفتن از آن‌ها تبعات سنگینی دارد و نمی‌توانند شکاف‌های رابطه را تحمل کنند،

مدام تلاش می‌کنید رفتارهای آزاردهنده‌شان را از دیگران پنهان کنید،

و نهایتا بدن شما تحت چنین فشارهای روانی‌ای قرار می‌گیرد و بیمار می‌شود. بدن شما آنچه را که نادیده گرفتید به شیوه‌ی خودش و با صدای بلند فریاد می‌زند.

هرجا سخن از وابستگی ترومامحور در میان است، نام خودشیفتگی می‌درخشد!

اتو اف. کرنبرگ، روانکاو و روانپزشک اتریشی، در کتابش با نام وضعیت مرزی و نارسیسیزم مرضی بین خودشیفتگی نرمال و بدخیم تمایز می‌گذارد.

به طور کلی خودشیفته‌ی بدخیم از 3 مکانیسم دفاعی استفاده می‌کند: 1) انکار واقعیت 2) فرافکنی: درونیاتش را روی دیگران فرافکنی می‌کند 3) ایده‌آل‌سازی افراطی یا ناارزنده‌سازی افراطی

کرنبرگ توضیح می‌دهد که در خودشیفتگی بدخیم فرد به جای داشتن تصویری یک‌پارچه از خودش و دیگران که گاهی خوب و گاهی بد هستند، کاریکاتورهایی سطحی از “کاملاً خوب” یا “کاملاً بد” دارد و نمی‌تواند دیگران را به عنوان یک کل با ویژگی‌های خوب و بد درک کند. این درک معیوب به خوبی از الاکلنگی بودن رابطه خودش با دیگران و یک روز بالابردن و یک روز زمین زدن آن‌ها مشهود است.

بنابراین، او هیچ یا ظرفیت کمی برای همدلی یا قضاوت واقع‌بینانه درباره دیگران دارد، و رفتار او توسط ادراکات فوری و لحظه‌ای تنظیم می‌شود تا یک مدل پایدار و درونی شده از دیگران. در واقع او نه از خودش و نه از دیگران تصویر منسجم و معتدلی ندارد.

در مقابل، تجارب فردی که خودشیفتگی نسبتا سالمی دارد تاریخ‌دار است. یعنی چه؟ یعنی می‌تواند “به یاد بیاورد” که در طول تجربیات مخالف با تجربه فعلی چگونه احساس می‌کرده است و همچنین می‌تواند این تجربیات مختلف را ادغام کند بدون اینکه نفرتش عشقش را و عشقش نفرتش را از بین ببرد. در نتیجه نه دیگران را ایده‌آل تصور می‌کند و درباره آن‌ها اغراق می‌کند و نه هنگام عصبانیت، پرخاشگری‌های شدید و تکانشی نشان می‌دهد. کرنبرگ تاکید می‌کند که ادغام عشق و نفرت، پیش‌نیازی برای توانایی عشق ورزیدن نرمال است.

همه ما سطوحی از خودشیفتگی را داریم که بخشی از رشد شخصی ما در دو سال اول زندگی است. خودشیفتگی سالم و تعدیل شده باعث ایجاد عزت نفس سالم می‌شود. عزت نفس یا احترام به خود نمایان‌گر سطوح تمایزیافته‌تر و سالم‌تری از خودشیفتگی در فرد است، در حالی که احساسات پراکنده‌ و مبهمی از سرخوشی و لذت شدید و ازخودراضی بودن در رابطه، نمایانگر خودشیفتگی بدخیم و رشدنایافته هستند.

تصویر خودشیفتگی بدخیم در رابطه به چه شکل است؟

سرنخ اصلی برای تشخیص این نوع روابط، رفتارهای فرد است. فارغ از این‌که شریک شما چه می‌گوید، باید ببینید که چه کار می‌کند و در رابطه با او چه اتفاقی می‌افتد.

استحقاق طلبی (Entitlement): خود را محق دانستن تحت هر شرایطی و استانداردهای دوگانه داشتن.

بهره‌کشی (Exploitation): سوءاستفاده و استفاده ابزاری از دیگران و انتظار اینکه دیگران بدون چشم‌داشت در خدمت نیازهای من باشند.

تصویر یک رابطه‌ی سالم با خودشیفتگی سالم افراد در آن چگونه است؟

سرعت آرام و ثبات:

در روابط سالم، سرعت شکل‌گیری رابطه آرام است و رابطه به‌طور پایدار و متوازن پیش می‌رود و خبری از بمباران‌های عشقی شدید و ناگهانی و سپس دوره‌های خشم و ناراحتی شدید نیست.

احترام به فضای شخصی:

دو نفر در رابطه سالم به زندگی جدا و مستقل یکدیگر احترام می‌گذارند، رابطه‌های دیگر شریک عاطفی‌شان را تحمل می‌کنند و به آن‌ احترام می‌گذارند.

تحمل فاصله و دوری:

افراد در رابطه سالم از فاصله گرفتن از همدیگر مضطرب نمی‌شوند و می‌دانند که رابطه این ظرفیت را دارد که اگر برگردند، دوباره دلبستگی‌شان سر جای خود است.

عدم کنترل‌گری:

در رابطه سالم، افراد نیاز به کنترل‌گری و دانستن تمام جزئیات زندگی شریک عاطفی‌شان ندارند.

لطف و محبت واقعی:

لطف و محبت در چنین رابطه‌هایی اصیل و صادقانه است. این محبت و حمایت‌ها با هدف کنترل رفتار دیگری صورت نمی‌گیرد بلکه با میل درونی و بدون هدف ثانویه‌ای انجام می‌شود.

توانایی نه گفتن:

در رابطه سالم، افراد از نه گفتن به همدیگر نمی‌ترسند. توانایی تحمل ناکامی و احترام به نه‌ای که شنیده‌اند را دارند.

چرا در دام وابستگی‌های عاطفی ترومامحور می‌افتیم؟

https://www.crisis-response.com/Articles/593379/Survival_identification_syndrome.aspx

 

باید توجه کنیم که این روابط پیچیده‌تر از آن هستند که به سادگی تشخیص داده شوند. خودشیفتگی و رفتارهای آزاردهنده این افراد، آشکار و قابل تشخیص نیستند و در همه‌ی لحظات نیز وجود ندارند.

تناقض رفتارها

افراد خودشیفته و آزارگر فقط به تحقیر و سرزنش نمی‌پردازند، بلکه گاهی برعکس، با محبت، تحسین و تمجید افراطی ما را فریب می‌دهند. این رفتارها ممکن است واقعی به نظر برسند و از ته دلشان باشد. درواقع هیچ بعید نیست که خودشان متوجه نیت ناخودآگاه رفتارشان نباشند. اما فراموش نکنید که شما مسئول خودآگاه کردن ناخودآگاه دیگران یا توجیه کردن چنین فردی نیستید. شما در عمل با آنچه آن‌ها در عمل نشان می‌دهند طرف هستید نه پیچیدگی امیال و تعارضات درونی آن‌ها.

داوتن و پینتر (1981)، در مقاله‌ای با نام دلبستگی در روابط سوءاستفاده‌آمیز این‌طور توضیح می‌دهند که اولین سوءاستفاده و آزار شبیه به یک حادثه‌ی غیرمعمول در زمانی که رابطه تازگی دارد و خوشبینی در آن غالب است اتفاق می‌افتد. همچنین این آزار اولیه به دلیل شدت نسبتا کم و پشیمانی شریک آزارگر پس از آن، به تقویت دلبستگی عاطفی می‌انجامد زیرا هنوز باور به تکرار و غیرقابل اجتناب بودن سوءاستفاده شکل نگرفته است. وقوع مجدد سوءاستفاده و آزار با شدت بیشتر، باعث می‌شود فرد مورد سوءاستفاده به این باور برسد که خشونت تکرار خواهد شد مگر اینکه او کاری برای جلوگیری از آن انجام دهد. داوتن و پینتر به طور مفصل درباره اینکه چرا فرد مورد سوءاستفاده خودش را مقصر می‌داند صحبت می‌کنند. تا زمانی که فرد متوجه نشود که علی‌رغم ملاحظات او، سوءاستفاده‌گری و آزار از سمت شریکش غیرقابل اجتناب است، پیوند عاطفی‌ای که به صورت تروماتیک ایجاد شده، بسیار قوی است.

چرا در روابط آزارگرانه می‌مانیم؟

داوتن و پینتر (1981) توضیح می‌دهند که این نوع روابط دو ویژگی بارز دارند که بیرون آمدن از آن‌ها را سخت می‌کند:

ویژگی اول وجود عدم تعادل قدرت است، به طوری که احساس می‌کنید تحت تسلط دیگری قرار دارید.

https://health.clevelandclinic.org/trauma-bonding

با بیشتر شدن این عدم تعادل قدرت، فرد تحت سلطه در ارزیابی خودش احساس منفی‌تری پیدا می‌کند، احساس بی‌کفایتی بیشتری می‌کند و در نتیجه، بیشتر به سلطه‌گر نیازمند می‌شود. این چرخه وابستگی تولید شده و کاهش عزت نفس تکرار می‌شود و در نهایت پیوند عاطفی قوی‌ای از فرد با قدرت پایین به فرد با قدرت بالا ایجاد می‌شود. با این حال، این عدم تعادل قدرت به شرطی دوام دارد که سلطه‌گر بتواند کنترل مطلق را در رابطه حفظ کند. به محض اینکه وابستگی شما به شریک آزارگرتان از بین برود، وابستگی پنهان او به شما به عنوان فرد تحت سلطه ناگهان آشکار می‌شود. یک مثال از این تغییر ناگهانی، تلاش‌های ناامیدانه از سوی شریک آزارگر است که برای بازگرداندن شما انجام می‌دهد. به همین جهت است که نمی‌توانید به پشیمانی‌ها و تلاش‌های چنین فردی برای بازگرداندنتان اعتماد کنید.

ویژگی دوم ماهیت متناوب سوءاستفاده و آزار است. پایان سوءاستفاده احتمالاً با شروع رفتارهای مثبت مشخص می‌شود که توسط واکر (۱۹۷۹) به عنوان “مرحله پشیمانی” چرخه سوءاستفاده توصیف شده است و شامل وعده‌های تغییر، وعده‌های عدم بدرفتاری مجدد، اظهارات عشق و غیره است.

پیامد عاطفی یک آزار فیزیکی یا روانی برای آزارگر، معمولاً احساس گناه و پشیمانی است، که او را به تلاش برای جبران از طریق رفتارهای بسیار محبت‌آمیز نسبت به شریکش می‌کشاند. بنابراین، او موقتاً به شریک خیالی شریکش تبدیل می‌شود و رفتار بهبود یافته‌اش به کاهش برانگیختگی منفی که خود ایجاد کرده است کمک می‌کند، و شریکش تقویت می‌شود تا در رابطه بماند.

با فروکش کردن ترومای بوجود آمده، تمرکز بر جنبه‌های مطلوب رابطه بیشتر می‌شود که موجب تقویت رابطه می‌شود. همچنین در ذهنیت شما تغییرات ناگهانی و دراماتیکی درباره رابطه‌تان بوجود می‌آید. این تغییر حافظه را برای سوءاستفاده‌های گذشته و احتمال سوءاستفاده‌های آینده دستکاری می‌کند.

گاهی تعارضات و آسیب‌های ناشی از تروماهای گذشته‌ی ما به آسیب‌ها و تعارضات شخص خودشیفته و آزارگر گیر می‌کند!

تاثیر خشونت خانگی بر همدلی افراطی با شریک آزارگر

پژوهش‌ها نشان داده‌اند در روابطی که خشونت خانگی وجود دارد فرد مورد آزار همدلی بیش از اندازه‌ای دارد. یعنی سعی می‌کند تحت هر شرایطی با آزارگر همدلی کند و درکش ‌کند. در واقع به جای ترک رابطه ترجیح می‌دهد بماند و با همدلی و درک کردن زیاد به آن فرد کمک کند حالش بهتر بشود. درست مانند کودکی که گمان می‌کند اگر بچه‌ی خوبی باشد مادر خودشیفته و پرخاشگرش با او بدرفتاری نمی‌کند. کودک نمی‌داند و نمی‌خواهد که بداند که مشکل نه از او بلکه از مادرش است. این دانستن بسیار دردناک است و تصویر مادری ایده‌آل و خوب را در ذهن کودک فرو می‌ریزاند! کودک قادر نخواهد بود در جهانی زندگی کند که مادرش آزارگر است یا ایده‌آل نیست به او آسیب می‌زند پس بدی را به خودش نسبت می‌دهد و سعی می‌کند رفتارش را تنظیم کند تا مادر را راضی نگه دارد.

مسیر خروج از کدام سمت است؟!

https://psychologicalhealingcenter.com/trauma-bonding/

برای خروج از وابستگی‌های عاطفی تروما محور، تشکیل و پیدا کردن یک سیستم حمایتی قوی و ایجاد روابط دلبستگی‌محور با افرادی که امن و حمایت‌گر هستند بسیار مهم است. همچنین مهم است که بتوانیم برای مدتی از فضای غبارآلود رابطه‌مان فاصله بگیریم تا نگاهی به آنچه تا به امروز گذشته است بیندازیم. این درست مانند حل کردن یک پازل است که مستلزم داشتن قدری فاصله از قطعات پازل است.

به‌علاوه شما به شنیدن نظرات دیگرانی که تاکنون شاهد بیرونی رابطه‌ی شما بوده‌اند نیاز دارید. نظرات دیگران می‌تواند مفید باشد زیرا آن‌ها برخلاف شما درگیر دلبستگی یا وابستگی‌ عاطفی‌ به شریکتان نیستند و می‌توانند جنبه‌های مهمی از رابطه‌تان را که خودآگاه یا ناخودآگاه آن‌ها را کم‌اهمیت جلوه داده‌اید به شما نشان دهند. همچنین توجه داشته باشید که تا امروز تنها روایت‌گر مشکلات رابطه‌تان شریکتان است که با او درگیر چنین معضلاتی شدید! پس شاید دیگران هم نظرات تلخ اما مفیدی داشته باشند.

زمانی که تصمیم به جدایی گرفتید خوب است که بدانید بیشتر مسیر خروج را طی کرده‌اید. روند جدایی از یک رابطه‌ی سوءاستفاده‌آمیز می‌تواند شامل مراحل پیچیده‌ای باشد که هر کدام از آن‌ها با چالش‌های خاصی همراه است. لاندنبرگر (۱۹۸۹) چهار مرحله از فرآیند جدایی را شناسایی کرده است:

۱. پیوند: در این مرحله، فرد به تدریج با شریک سوءاستفاده‌گر خود پیوند می‌خورد. این پیوند می‌تواند از طریق دوره‌های محبت و خشونت متناوب تقویت شود.

  1. تحمل: در این مرحله، فرد سوءاستفاده را تحمل می‌کند، معمولاً به دلیل اعتقادات اشتباهی مثل اینکه سوءاستفاده ممکن است متوقف شود یا بهبود یابد. این مرحله شامل سازگاری روان‌شناختی با شرایط سخت و تلاش برای حفظ رابطه است.
  2. جدا شدن: در این مرحله، فرد به تدریج از نظر عاطفی و فیزیکی از شریک سوءاستفاده‌گر خود جدا می‌شود. این فرآیند می‌تواند شامل برنامه‌ریزی برای ترک رابطه، جستجوی حمایت و منابع اقتصادی، و بازسازی عزت‌نفس باشد.

این است که اگر تصمیم به جدایی گرفته‌اید بیشتر مسیر را پیموده‌اید!

  1. بهبود یافتن: این مرحله شامل بازسازی زندگی پس از ترک رابطه است. فرد ممکن است نیاز به حمایت روان‌شناختی داشته باشد تا بتواند از تأثیرات تروماتیک رابطه گذشته بهبود یابد و به زندگی جدیدی با اعتماد به نفس و استقلال بیشتری دست یابد.

در نهایت، باید توجه داشت که استقلال مالی و کسب اطلاعات اهمیت زیادی دارند، اما روابط امن با دیگران و ایجاد یک سیستم حمایتی قوی می‌تواند محرک و سوخت شما در این جاده‌ی پر فراز و نشیب باشد؛ بنابراین خوب است این مقاله را با جمله‌ای که با آن آغازش کردیم به پایان ببریم:

“انسان‌ها از رابطه بوجود می‌آیند، در رابطه رشد می‌کنند، در رابطه آسیب می‌بینند و در رابطه ترمیم می‌شوند”.

پیشنهاد موسیقی و فیلم ما به شما (چراکه ما در هنر تکه‌هایی از تجارب به کلام درنیامده‌ی خودمان را می‌بینیم):

مینی سریال:

The Undoing (2020)

موسیقی:

Jar of Hearts – Christina Perri

Elastic Heart – Sia

ارجاعات:

یالوم، ا. د. (۱۳۹۰). دروغ‌گویی روی مبل. مترجم: مهدی غبرائی. تهران: نشر قطره.

Dutton, D. G., & Painter, S. L. (1993). Emotional attachments in abusive relationships: A test of traumatic bonding theory. Violence and Victims, 8(2), 105-117.

Kernberg, O. F. (1975). “Borderline Conditions and Pathological Narcissism.”

Landenberger, K. (1989). A process of entrapment in and recovery from an abusive relationship. Issues in Mental Health Nursing, 10, 209-227.

Walker, L. (1979). The Battered Woman. New York: Harper & Row. Zimbardo, P. G., Haney, C., & Banks, W. C. (1972, April 8). A Pirandellian prison: The mind is a formidable jailer. New York Times Magazine, 38-60.