زنان و شرم بدن پس از زایمان: جدال با تصاویر بدن ایده‌آل

فهرست محتوا

زنان و شرم بدن پس از زایمان: جدال با تصاویر بدن ایده‌آل

 

فهرست عناوین:

  1. آغاز
  2. روانکاوی و زن‌ستیزی
  3. شرم بدن به مثابه‌ی خشونتی پنهان!
  4. با چه معضلی روبرو هستیم؟!
  5. تصویر بدن زنان پس از زایمان
  6. شرمنده‌سازی بدنی یا Body Shaming
  7. بدن زن دائما در معرض تهدید نقض مرزهای خود است!
  8. سخن پایانی
  9. ارجاعات

 

 

آغاز:

قرن 19ام و اوایل قرن 20ام بخش اعظم تلاش‌های زنان و جنبش‌های فمینیستی بر سر تعریف و ستاندن حقوقی بود که زنان آن روزگار از آن محروم بودند. حقوقی مانند حق رای، حقوق کار و حقوق اقتصادی، قوانین ضدتبعیض شغلی، حقوق تحصیلی و دستاوردهای مبارزاتی با خشونت علیه زنان. پیدا کردن جایگاهی در اجتماع با فاصله‌ای بیشتر از محدودیت‌‌ها و تبعیض‌های جنسیتی گاه به حرکتی انقلابی احتیاج داشت [و دارد].

در دهه‌ی 1960 و 1970 جنبش‌های فمینیستی برای حق کنترل بر بدن و دسترسی به روش‌های پیشگیری از بارداری و سقط جنین مبارزه کردند و در سال 1973 دیوان عالی ایالات متحده حق سقط جنین را تایید کرد.

این از زمره دستاوردهایی بود که برای سلب حقوق بدن زنان به‌دست آمد. هرچند دیری نگذشت که دیوان عالی ایالات متحده در سال 2022، با صدور رأیی در پرونده معروف “داوبز در برابر سازمان سلامت زنان جکسون” (Dobbs v. Jackson Women’s Health Organization)، حکمی را صادر کرد که “رو در برابر وید” (Roe v. Wade)، حکم تاریخی‌‌ای که در سال ۱۹۷۳ حق سقط جنین را در سراسر کشور به رسمیت شناخته بود، را نقض کرد.

این رأی به این معنا بود که تصمیم‌گیری در مورد قانونی بودن یا غیرقانونی بودن سقط جنین به ایالت‌های فردی سپرده شد، و در نتیجه برخی ایالت‌ها محدودیت‌های شدید یا ممنوعیت کامل سقط جنین را اعمال کردند، در حالی که برخی دیگر همچنان این حق را حفظ کردند.

آیا این مبارزات را می‌توان پایان سرکوب‌های مردسالارانه و هم‌چنین تحمیل معیارهایی سخت‌گیرانه برای تحت سلطه درآوردن زن دانست؟

اصطلاح مبارزه با خشونت علیه زنان این تصویر را تداعی می‌کند که در یک نبرد تن به تن زنان توانستند کمر تبعیض‌های جنسیتی و خشونت‌های ضدزن را خم کنند و حقوقی را در این نبرد به غنیمت ببرند. این تصویر نه تنها غیرواقعی بلکه خوش‌بینانه است. شاید بتوان گفت خشونت علیه زنان در سطحی بنیادین‌تر و بی‌پرده‌تر خشونت علیه زن است و مبارزه با خشونت علیه زن به اندازه‌ی مبارزه با خشونت علیه زنان موفقیت‌آمیز نبوده است. این مسئله به ما یادآور می‌شود که در روانکاوی معتقدیم جنسیت امری پیچیده‌تر و پویاتر از آن چیزی است که به‌سادگی در چارچوب‌های فرهنگی و زبانی قابل تعریف باشد. اجازه دهید این در را نیز قدری بگشاییم.

 

روانکاوی و زن‌ستیزی:

در نظریه‌ی ملانی کلاین می‌خوانیم که نوزاد تجارب روانی خود از مادر را به دو پاره‌ی خوب و بد تقسیم می‌کند و این دوپاره‌سازی را برای محافظت از مادر خوب انجام می‌دهد. یک‌پارچگی این تجارب و دست‌یابی به یک تصویر نسبتا معتدل از مادر، به عنوان یک ابژه‌ی واحد که گاهی خوب است و کام‌روا کننده است و گاهی بد و ناکام‌کننده، تکلیف دشواری در دوران رشد نوزاد محسوب می‌شود. در واقع نوزاد از مادری محافظت می‌کند که بقایش به او وابسته است. نوزاد به دلیل وابستگی شدیدی که به مادر دارد از انتقام مادر بد می‌هراسد و در صورتی که نتواند تصویر منسجمی از مادر را به‌دست بیاورد، تصویری را به همراه خواهد داشت که مادر نه تنها دلیل بقایش بلکه دلیل رنجش نیز بوده است! چنین تصویر گیج‌کننده‌ای از مادر که فهم نمی‌شود، می‌تواند پایه‌ی بسیاری از تمایلات زن‌ستیزانه در بزرگسالی نیز باشد. تلاشی برای محافظت از مادر خوب با تعریف معیارهایی سخت‌گیرانه و محدودیت‌هایی که تصویر فرد را از مادر خوب لکه دار نکند؛ یا تلاش برای غلبه بر ناتوانی اولیه در برابر مادری که قادر مطلق بوده.

آن‌چه از نظریه‌ی روانکاوی کلاین مختصرا شرح دادیم به قصد آن بود تا نشان دهیم تمایلات و تعصبات ضدزن و جنسیتی تا چه میزان می‌تواند در کنار ریشه‌های اجتماعی، ریشه‌های فردی و درون‌روانی هم داشته باشد. این جدال نه در وهله‌ی اول در محیط کار و اجتماع بلکه در ابتدایی‌ترین و عمیق‌ترین تجارب زندگی ما با مراقبین اولیه‌ی ما ریشه دارد. بهرحال ما قصد نداریم تا با تقلیل این مبحث به چند نظریه، نقطه‌ای بر تبیین و توضیح آن بگذاریم؛ بلکه بر آنیم تا توجه‌ها را به سمت و سویی دیگر جلب کنیم. به میدان مبارزه‌ای که چندان مرئی نیست!

لازم به ذکر است که این میدان مبارزه‌ی نامرئی ما را متوقف نمی‌کند بلکه ما را تشویق می‌کند تا با دیدگاهی واقع‌بینانه‌تر به این مهم بنگریم و نسبت به نتایج این مبارزات و دستاوردهای آن بازنگری داشته باشیم. آیا تبعیض و خشونت جنسیتی از بین می‌رود یا از شکلی به شکل دیگر تغییر می‌کند؟!

 

شرم بدن به مثابه‌ی خشونتی پنهان!

وقتی از خشونت علیه زنان صحبت می‌کنیم، اغلب به یاد تصاویر آشکار از آسیب فیزیکی و پرخاش‌گرانه یا رفتارهای تبعیض‌آمیز می‌افتیم. اما در کنار این خشونت‌های قابل رؤیت، شکل‌های پنهانی از خشونت نیز وجود دارند که درون ساختارهای مردسالارانه جامعه نفوذ کرده‌ است. یکی از این اشکال، شرمی است که جامعه بر بدن زنان، به ویژه بدن زنان پس از زایمان تحمیل می‌کند؛ شرمی که با معیارهای ایده‌آل زیبایی و هنجارهای غیرقابل دسترس آغاز می‌شود و درونی‌سازی این انتظارات توسط زنان، به شکلی نامرئی، اما مؤثر، به خشونتی علیه خودشان بدل می‌گردد. در این سیستم، بدن زن باید همیشه با معیارهای زیبایی بخصوصی منطبق باشد و وقتی بدن پس از زایمان از این معیارها فاصله می‌گیرد، شرم به عنوان ابزاری قدرتمند برای کنترل و سرکوب زنان عمل می‌کند.

بر اساس گزارش ASPS، بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰، درخواست برای عمل‌های لیپوساکشن و جراحی شکم در میان زنان پس از زایمان بیش از ۹۰ درصد افزایش یافته است. این آمار نشان‌دهنده افزایش قابل توجه تقاضا برای جراحی‌های زیبایی مرتبط با بارداری و بازگشت به فرم بدنی پیش از بارداری است.

آنچه نویسنده منظور ندارد، نکوهش اقداماتی نظیر جراحی‌های زیبایی یا میل به انجام آن‌ها است، بلکه کاملا بالعکس؛ ما تاکید داریم که نگاه‌ها را به فشاری که زنان برای منطبق نبودن یا حتی منطبق بودن با چنین معیارهایی متحمل می‌شوند جلب کنیم. به آن چیزی که می‌خواهد زن را تعریف کند و در چهارچوب دلخواه خود بگنجاند و این چهارچوب می‌تواند دوری نفرت‌ورزانه و نهی زنان از این جراحی‌ها و معیارها به عنوان امری منکر باشد!

لذا قصد نداریم این کار را با سرزنش متقاضیان این جراحی‌ها یا به کسانی که بدن پس از زایمانشان با چنین هنجارهایی منطبق است انجام دهیم. اما بهرحال خواهید دید که همان‌طور که پیش‌تر بحث کردیم، این ملاک‌های زیبایی از چیزی بیشتر از زیبایی حکایت دارند! از فشار و سرکوبی که حتی اگر چنین جراحی‌هایی را انجام دهید راضی نخواهد شد و اعتماد به نفس شما را نشانه خواهد گرفت یا با تجارتی جدید تحت عنوان «نچرال (طبیعی) بودن» از پشت ضربه‌ی خود را خواهد زد. پس ما نه با محتوا بلکه با آنچه محتوا آن را در لفافه‌ی افسانه‌ی زیبایی می‌پوشاند سر و کار داریم؛ با جابجا شدن خشونت و پنهان شدنش در لباسی مدرن‌تر.

 

در این مجال قصد داریم به این نوع از خشونت علیه زنان بپردازیم؛ به شرمنده‌سازی زنان از تصویر بدن خود پس از زایمان.

من سمیرا سادات موحدی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، در ادامه و در ابتدا قصد دارم مشخص کنم که با چه معضلی در خصوص تجارب زنان پس از بارداری‌شان روبرو هستیم؛ برای این کار به سراغ آمارها و تجارب شخصی زنان از زبان خودشان می‌رویم.

در بخش بعدی درباره‌ی تصویر بدنی زنان پس از بارداری‌شان بحث می‌کنیم. در این بخش از زبان مریدیت نش، استاد ارشد جامعه‌شناسی در دانشگاه تاسمانی مطالبی را نقل می‌کنیم. آیا می‌توانیم روایت‌های زن‌ستیزانه را تغییر دهیم تا به جای تمرکز افراطی بر کاهش وزن، به زنان کمک شود که برای آسیب‌های بدنی یا مشکلات مرتبط با سلامتی خود پس از زایمان حمایت دریافت کنند؟ نظر نش در این‌باره چیست؟ آیا مثبت‌اندیشی درباره‌ی تغییرات بوجود آمده‌ی پس از زایمان موثر است؟

در بخش بعدی به‌طور ویژه به سراغ شرمی که زنان پس از زایمان از تصویر بدنی دگرگون شده‌ی خود تجربه می‌کنند می‌رویم و در این راستا نگاهی به نظریات ژولیا کریستوا، فیلسوف و روانکاو فمینیست فرانسوی می‌اندازیم. و در پایان می‌خواهیم بدانیم که آیا پاسخ روشنی برای حل وضعیت موجود داریم؟!

 

با چه معضلی روبرو هستیم؟!

در اکثر جوامع، جدالی پنهانی وجود دارد که مستقیما دور کمر مادران را نشانه گرفته است! (ماتا، ۲۰۱۹).

بر اساس گزارش‌های انجمن بین‌المللی جراحی پلاستیک زیبایی (ISAPS)، در سال ۲۰۲۰، بیش از ۱۰ میلیون عمل جراحی زیبایی در سراسر جهان انجام شد. از این تعداد، زنان با حدود ۸۶ درصد از جراحی‌ها بیشترین سهم را داشتند. در ایالات متحده، انجمن جراحان پلاستیک آمریکا (ASPS) گزارش داد که در سال ۲۰۱۹، 1.8 میلیون عمل جراحی زیبایی در این کشور انجام شد. جراحی‌هایی نظیر مامی‌میک‌اور (Mommy Makeover) که ترکیبی از لیفت سینه، لیپوساکشن و ابدومینوپلاستی است، به یکی از محبوب‌ترین جراحی‌ها در میان مادران تبدیل شده است.

در یک مطالعه‌ی منتشر شده در مجله‌ی Journal of Health Psychology، بیش از ۶۰ درصد زنان گزارش داده‌اند که پس از بارداری به دلیل تغییرات بدنی خود احساس شرم کرده‌اند. همچنین، بسیاری از زنان اذعان داشته‌اند که این فشارها به صورت مستقیم از طریق رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی تقویت می‌شود.

 

کاربران وبسایت Reddit ذیل مطلبی با عنوان چرا ما این‌قدر به شکل و ظاهر بدن زنان اهمیت می‌دهیم؟ نظراتی جالب توجه منتشر کرده‌اند که بد نیست برخی از آن‌ها را بخوانیم. در اولین نظر به‌خاطر می‌آوریم که زن‌ستیزی از معیارهای سخت‌گیرانه‌ی زیبایی با بی‌اعتنایی پیشی می‌گیرد و دلایل دیگری برای خشونت و سرکوب می‌تراشد:

 

«از لحظه‌ای که بارداری‌ات آشکار می‌شود، هر کاری که انجام دهی به نظر اشتباه می‌آید. فرقی نمی‌کند چه تصمیمی بگیری، همیشه کسی پیدا می‌شود که تو را سرزنش کند، مسخره‌ات کند، خجالت‌زده‌ات کند یا به تو آسیب بزند.

حتی اگر اتفاقاتی رخ دهد که کاملاً از کنترل تو خارج است، مردم باز هم قضاوت می‌کنند. و حق با توست. اگر بعد از زایمان به سرعت به حالت قبلی بازگردی، مردم ناراحت می‌شوند، حسادت می‌کنند، از تو فاصله می‌گیرند، پشت سرت بدگویی می‌کنند و می‌گویند که حتماً خودخواهی یا خودت را از گرسنگی کشته‌ای.

اگر هم بعد از زایمان دقیقاً مثل قبل به نظر نرسی، می‌گویند که خودت را رها کرده‌ای، به خودت اهمیت نمی‌دهی و بیچاره شوهرت حقش نیست که این وضعیت را تحمل کند. مادران در بسیاری از جنبه‌ها بیشترین آسیب را از زن‌ستیزی می‌بینند.»

 

«احساس می‌کنم تحقیر بدن از همان دوران کودکی شروع می‌شود و در تمام مراحل زندگی ادامه پیدا می‌کند. این بازی را نمی‌توان برد، پس بهتر است اصلاً واردش نشوی.»

 

«در حال حاضر باردار هستم و واقعا حیرت‌آور است که چقدر افراد درباره‌ی ظاهر من نظر می‌دهند. یک نفر از من پرسید که چرا هنوز صورتم چاق نشده (“هنوز”؟!!!)، و شخص دیگری به‌طور مستقیم از من پرسید که چقدر وزن اضافه کرده‌ام، بدون اینکه حتی بپرسد “حالت چطوره؟” (خنده‌دار نیست؟!). عجیب اینجاست که همه این نظرات از طرف زن‌ها بوده است. شوهرم (و تمام مردان دیگر در زندگی‌ام) فقط نگران حال من هستند و می‌پرسند که آیا می‌توانند کمکی کنند یا نه.»

 

«یکی از همکاران زن شوهرم شنیده بود که قصد داریم بچه‌دار شویم و به او پیشنهاد کرده بود که از یک رحم اجاره‌ای استفاده کنیم تا من “بدنم را از دست ندهم”. شوهرم خندید چون فکر می‌کرد او شوخی می‌کند، اما او واقعاً اصرار داشت، و شوهرم به سرعت بحث را عوض کرد. انگار این همه چیزی که باید با آن روبه‌رو شوم، کم بود! حالا او ترس مرا بیشتر کرد که شاید شوهرم بعد از اینکه بدنم را برای آوردن یک انسان به این دنیا تغییر دادم، دیگر مرا نخواهد. او هیچ‌وقت چیزی شبیه به این نگفته، اما دیدن واکنش دیگران به بدن‌های پس از زایمان می‌تواند واقعاً سخت باشد، حتی اگر وانمود کنم که فارغ از هر اتفاقی خودم را می‌پذیرم.»

 

«این واقعاً ناراحت‌کننده است که “بازسازی مادرانه” (mommy makeovers)، خودش به یک دسته جداگانه در جراحی‌های زیبایی تبدیل شده است. به جای اینکه هر کدام از این جراحی‌ها را با نام خودش مانند لیفت شکم، لیفت و بزرگ کردن سینه، لیپوساکشن و غیره صدا بزنند، همه را در یک دسته قرار می‌دهند تا آن را به زنان پس از زایمان بفروشند.»

 

«همیشه با مشکلاتی در رابطه با تصویر بدنی‌ام دست و پنجه نرم کرده‌ام، اما بعد از زایمان این مسائل بدتر از همیشه شد. من تمام اضافه وزنم را از دست دادم و به همان وزنی که قبل از بارداری داشتم برگشتم، اما دیگر هیچ‌گاه احساس درستی نداشتم. الان در حال نوسان وزن هستم و کمی احساس بهتری دارم، اما منطبق کردن [ترجمه‌ی این واژه دقیق نیست] ظاهر جدیدم با ظاهر قبلی‌ام واقعاً دشوار است و پست‌هایی که از دیگر زنان می‌بینم کمکی نمی‌کند. یا آن‌ها به سرعت به حالت قبلی‌شان برگشته‌اند و من احساس ناکافی بودن می‌کنم، یا شوهرانشان آن‌ها را به خاطر زنان جوان‌تر ترک کردند و من ناامید می‌شوم.»

 

این‌ها تنها بخشی از ابراز تجارب زنان و مادران از زبان خودشان در ارتباط با نگرانی‌ از تصویربدنی‌شان پس از زایمان بود. در قسمت بعدی از آمار و ارقام و نقل قول‌ها فاصله می‌گیریم و حول محور مسئله‌ی تصویر بدن زنان پس از بارداری، که هرکدام به نوعی با آن درگیر هستند، بحث می‌کنیم.

 

تصویر بدن زنان پس از زایمان:

(بخش اعظم این بخش از مقاله‌ی امیلی رایتز (2019)، با نام وقت آن است که درباره‌ی بدن‌ها پس از زایمان صحبت کنیم و نه فقط استرچ مارک‌ها، ترجمه و آورده شده است).

“کمرم ضعیف شده، کف لگنم انگار از بین رفته، دندان‌هایم خراب شده‌اند، خسته‌ام و مفاصلم درد می‌کنند، به خصوص لگنم.”

این مثل لیستی از آسیب‌های ناشی از تصادف به نظر می‌رسد!

به نظر نمی‌رسد از کسی که در دوران نقاهت پس از تصادف است، انتظار برود که فوراً وزن کم کند، رابطه‌ی جنسی داشته باشد و یا آثار تصادف روی پوست و بدنش را دوست داشته باشد. اما تمرکز عمومی بر بدن‌های بعد از زایمان دقیقاً روی کاهش وزن، “دوست داشتن بدن” یا داشتن رابطه جنسی است (رایتز، 2019).

 

چنین تمرکزی از کجا آمده است و چگونه می‌توانیم جهت آن را تغییر دهیم؟ تصویر بدنی اصلا چه معنایی دارد وقتی احساس می‌کنید که بدنتان درهم شکسته است؟!

تصویر بدنی یک مفهوم چندبعدی است که در آن افکار، باورها، احساسات و رفتارهای مختلف نقشی پویا در ارزیابی افراد از ظاهر فیزیکی و نگرش کلی آن‌ها نسبت به بدنشان ایفا می‌کنند. این افکار و احساسات به شدت متاثر از فرهنگ، سیاست، اجتماع و عوامل عمیق روان‌شناختی هستند.

مریدیت نش، استاد ارشد جامعه‌شناسی در دانشگاه تاسمانی و معاون مدیر مؤسسه مطالعات تغییرات اجتماعی در دانشگاه است. او به بررسی تصویر بدنی زنان در دوران بارداری و پس از آن می‌پردازد.

او می‌گوید: «تصویر بدن یک موضوع عمیق در تجربیات زنان از بارداری است»؛ به ویژه برای مادرانی که برای اولین بار تجربه‌ی مادر شدن را دارند. او توضیح می‌دهد که میل به کاهش وزن سریع بعد از زایمان می‌تواند به شکل غیرمنتظره‌ای در زنان به وجود آید. اما چرا؟ هر کسی که تجربه عظیم به‌دنیا آوردن نوزاد را پشت سر گذاشته باشد، شاید تا حدی این را درک کند: «[کاهش وزن] می‌تواند یک راه ساده برای بازپس‌گیری کنترل زندگی باشد، وقتی که همه چیز تغییر کرده است.»

کاهش سریع وزن پس از زایمان به یک وسواس اجتماعی تبدیل شده است، به‌ویژه با حضور شخصیت‌های مشهور تلویزیونی و هنرمندان که با بدن‌های پس از زایمان لاغر خود بر جلد مجلات ظاهر می‌شوند. اما واقعیت در مورد وزن‌گیری و کاهش وزن بارداری چیست؟ در واقع، بدن یک زن به طور طبیعی طوری طراحی نشده است که بلافاصله پس از زایمان به شکل قبل از بارداری بازگردد. حقیقت این است که برای اضافه‌وزن دوران بارداری نه ماه زمان لازم است و احتمالاً برای بازگشت به حالت قبل نیز زمان زیادی لازم باشد (متا، 2019). در عین حال گاهی این بازگشت به وضعیت قبلی هرگز به طور کامل اتفاق نمی‌افتد و با توجه به تغییراتی که در ساختار و کارکرد بدن اتفاق افتاده این امری طبیعی است.

 

آیا می‌توانیم روایت‌ها را تغییر دهیم تا به جای تمرکز افراطی بر کاهش وزن، به زنان کمک شود که برای آسیب‌های بدنی یا مشکلات مرتبط با سلامتی خود پس از زایمان حمایت دریافت کنند؟

نش امیدوار نیست!

او نگران است که زمان برای مقاومت در برابر این وضعیت از دست رفته باشد. صنعت کاهش وزن پس از زایمان اکنون بسیار ریشه‌دار، بسیار قوی و بسیار پرسود شده است.

او می‌گوید: «فکر می‌کنم بخش غم‌انگیز ماجرا این است که دیگر کسی آن را زیر سؤال نمی‌برد. فکر می‌کنم زمانی بود که فضایی برای نقد این هنجارهای فرهنگی جدید وجود داشت، اما اکنون به نوعی پذیرفته شده است که زنان باید وزن بعد از زایمان خود را کم کنند و بدن‌هایشان باید مطابق با انتظاراتی که از بدن زنان داریم، کنترل شود.»

 

«ما به نوعی فراموش کرده‌ایم که چطور نسبت به این موضوع انتقادی برخورد کنیم، آن‌قدر که این مسئله عادی شده است!»

با نش موافق هستیم که معتقد است «جنبش رو به رشد مثبت‌اندیشی بدنی لزوما پاسخ مناسبی به چنین وضعیتی نیست. این جنبش می‌تواند برای مادرانی که این اجبار را احساس می‌کنند که روی بدن‌هایشان و بازگشت به حالت قبلی‌شان تمرکز کنند، متناقض و گیج‌کننده باشد»؛

«تصوراتی مانند “استرچ مارک‌های (stretch marks) من، زخم‌های نبرد من هستند” یا “بدن پس از زایمان من زیباست” چیزی است که من با آن مشکل دارم، چون فکر می‌کنم باید مجالی وجود داشته باشد که زنان بتوانند بخاطر از دست دادن بدن پیش از زایمانشان ناراحت باشند… زنان دقیقا کاری را می‌کنند که فرهنگشان به آن‌ها گفته است. پس اینکه به زنان بگوییم استرچ مارک‌های خود را دوست داشته باشند، کاملاً برخلاف فرهنگی است که به آن‌ها در مورد بدنشان گفته است. “آیا من زن بدی هستم چون استرچ مارک‌هایم را دوست ندارم؟»

تغییر گفتمان‌ها به راحتی ممکن نمی‌شود. مبارزات، انقلاب‌ها و مقاومت‌ها جرقه‌های کم‌سو اما موثری در پرت کردن حواس ما از چنین گفتمان‌های جاافتاده‌ای دارند. اما نمی‌توانیم راه صد ساله را با افزودن فشار بر زنان و آرزواندیشی درباره‌ی وضعیت دلخواه، یک شبه برویم.

همان‌طور که در ابتدا بحث کردیم، مسئله‌ی زن با مسئله‌ی زنان الزاما یکی نیست. به همین دلیل طبیعی است که زنان نیز مانند مردان بر اساس فرهنگی که ضد زن است فکر و احساس کنند. آیا قرار است بابت این نیز شرم جدیدی را به آن‌ها تقدیم کنیم؟!

نش به درستی معتقد است که باید فضایی برای احساس فقدان یا گذر از این تغییرات وجود داشته باشد؛ فرصتی برای سوگواری!

او با باریک‌بینی می‌گوید: «این انتظار وجود دارد که زنان بدن‌هایشان را همان‌طور که هست دوست داشته باشند و این هم نوعی هنجار فرهنگی دیگر است که هرگز درباره‌ی آن صحبت نمی‌شود، چون با مثبت‌نگری قاب‌بندی شده است. اشکالی ندارد که برای از دست دادن بدن قبلی خود ناراحت باشید… این یک گذار است که باید به آرامی از آن عبور کنید.»

نش برای زنان آرزو می‌کند که انتظارات زیادی از خود نداشته باشند در عین حال باری دیگر تاکید می‌کند که انتظار فقط در دستان نووالدین نیست؛ کل جامعه باید به نقشی که در فشار آوردن به والدین برای بازگشت به حالت قبلی بدن (یا حالتی بهتر) دارند، “فکر” کنند.

دکتر استفانی رینولد، روانپزشک دارای گواهی هیئت مدیره که در سلامت روان پری‌ناتال و اختلالات خوردن تخصص دارد، می گوید: «کل ایده بازگرداندن بدن به حالت قبل از زایمان برای 95 درصد از زنان قابل دستیابی نیست. وقتی تمام هدف بازگرداندن بدن به شکل پیشین خود است؛ ما فرصت پرورش مادر در این سفر شگفت‌انگیزی که انجام داده را از دست می‌دهیم.»

مگر ما میتوانیم وقتی مادر شدیم به دورانی باز گردیم که دیگر مادر نباشیم؟! این ناممکن بودن درباره‌ی بدن نیز صدق می‌کند. هرچند مسئله فراتر از منطقی است که ما از آن صحبت می‌کنیم. اگر بخواهیم با عینک فلسفه به حل این معضل نگاه کنیم راه بسیار ساده و جواب‌ها روشن خواهند بود. اما چنین نیست. ما بیش از آنچه گمان می‌کنیم متاثر از گفتمان‌ها و ساختارهایی هستیم که البته خودمان در شکل‌گیری و دوام آن‌ها دخیل هستیم.

بسیاری از زنان وقتی نمی‌توانند به بدن پیش از زایمان خود برگردند احساس شرمندگی می‌کنند. رینولد در این زمینه همبستگی زیادی بین تصویر ضعیف بدن و افسردگی و اضطراب پس از زایمان دیده است. بررسی دیگری در سال 2015 نشان داد که نارضایتی از بدن پس از زایمان با شروع افسردگی پس از زایمان مرتبط است.

در بخش بعدی به‌طور ویژه درباره‌ی شرم زنان نسبت به ناتوانی در برآورده کردن این انتظارات و منطبق نبودن با تصویربدن ایده‌آل از نگاه معیارهای تعریف‌شده می‌نویسیم.

 

شرمنده‌سازی بدنی یا Body Shaming

شرمنده‌سازی بدنی یک استراتژی قدرتمند است که می‌توان گفت با هدف پنهانی کنترل جامعه و تقسیم آن بر اساس انضباط خاصی اعمال می‌شود. بادی شیمینگ (Body Shaming) به معنای انتقاد یا تمسخر افراد به خاطر ظاهر بدنشان است. این انتقادات معمولاً به وزن، اندازه، شکل اندام‌ها یا ویژگی‌های خاص فیزیکی افراد مربوط می‌شود. شرمنده‌سازی بدنی می‌تواند به صورت مستقیم (مثل تمسخر یا نظر منفی) یا غیرمستقیم (از طریق مقایسه با استانداردهای غیرواقعی زیبایی که در فرهنگ عمومی ترویج می‌شود) صورت گیرد.

شرمنده‌سازی بدنی مسئله‌ای است که افراد در همه سنین، جنسیت‌ها و زمینه‌های اجتماعی با آن مواجه می‌شوند، اما گروهی که به طور ویژه‌ای آسیب‌پذیر هستند، زنان پس از زایمان‌اند.

طبق مطالعه‌ای که اخیرا در مجله بریتانیایی «زنان و زایمان» (British Journal of Obstetrics and Gynaecology) منتشر شده است، تقریباً ۷۵٪ از زنان باردار اعلام کرده‌اند که در دوران بارداری با شرمنده‌سازی بدن یا نظرات منفی درباره وزن‌شان مواجه شده‌اند!. همچنین مطالعه‌ای توسط «مجله روانشناسی سلامت» (Journal of Health Psychology) نشان داده است که زنانی که در دوران بارداری با شرمنده‌سازی بدن مواجه می‌شوند، بیشتر احتمال دارد که دچار افسردگی پس از زایمان شوند.

در فرهنگ امروزه‌ی ما مادرانی که به تازگی فرزندی را به‌دنیا آورده‌اند تلاش می‌کنند [یا این اضطرار را احساس می‌کنند] که در مدت زمان کوتاهی به بدن پیش از بارداری خود بازگردند، در حالی که زندگی پراسترسی را درگیرودار سازگار شدن با نوزادشان تجربه می‌کنند. ترس از شرم‌زده شدن به دلیل بدن، فشار روانی آن‌ها را در دوران بعد از زایمان تشدید می‌کند. به‌طوری که حتی فراموش می‌کنند که در حال شیردهی هستند و بدن آن‌ها به مواد مغذی کافی نیاز دارد (زیلینسکی، 2019).

بدن زن تحت تاثیر روند بارداری و زایمان از لحاظ ساختاری و کارکردی دچار تغییرات نیرومندی می‌شود؛ چراکه او قرار است علاوه بر زن مادر نیز باشد.

پس از زایمان، بدن زنان به دلیل فرآیندهای فیزیولوژیکی مانند کشش عضلات و تغییرات در بافت‌های پوستی دچار دگرگونی می‌شود. پوست، عضلات شکم و نواحی لگن نیاز به زمان دارند تا بهبود یابند؛ برای مثال، پوست ممکن است کشیده شده باشد و عضلات شکمی ضعیف شوند.

همچنین، تغییرات هورمونی شدیدی رخ می‌دهد؛ هورمون‌هایی مانند استروژن و پروژسترون که در دوران بارداری بسیار بالا بودند، به سرعت کاهش پیدا می‌کنند. این تغییرات می‌توانند بر خلق و خوی مادر تاثیرگذار باشند.

کم‌خونی نیز عارضه‌ای است که بسیاری از مادران به آن دچار می‌شوند؛ که در آن بدن شما به اندازه‌ی کافی گلبول قرمز تولید نمی‌کند. گلبول‌های قرمز حاوی هموگلوبین هستند، پروتئینی که اکسیژن را در بدن حمل می‌کند. کمبود گلبول‌های قرمز می‌تواند باعث خستگی شدید، ضعف و تنگی نفس شود. کم‌خونی حتی می‌تواند بر تولید شیر تأثیر بگذارد و شیردهی را برای برخی از زنان دشوار کند، اما برای همه این‌گونه نیست.

این توضیحات مختصر از تغییرات فیزیولوژیکی به قصد یادآوری این بود که در طی این روند طبیعت بر بدن زن چیره می‌شود. این به خودی ‌خود چالش‌های هویتی بسیاری را برای زنان برانگیخته می‌کند. چالش‌هایی که بی‌ربط با تجربه‌ی شرم از تصویر بدن نیست.

 

بدن زن دائماً در معرض تهدید نقض مرزهای خود است!

ژولیا کریستوا، فیلسوف و روانکاو فمینیست فرانسوی، در آثارش به ویژه در کتاب خورشید سیاه (Black Sun) به موضوعات عمیق هویتی، بدن، و تجربه‌های روانی-اجتماعی زنان پرداخته است. یکی از مباحث مهمی که کریستوا مطرح می‌کند در ارتباط با مفهوم شرم از تصویر بدن زنان پس از زایمان است.

از مفاهیم محوری‌ای که کریستوا در تحلیل وضعیت بدن زنان پس از زایمان به کار می‌برد، مفهوم ابجکسیون (abjection) است که در کتاب قدرت‌های وحشت (Powers of Horror) به تفصیل توضیح داده شده است.

ابجکسیون به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد چیزی را از خود طرد می‌کند که همزمان هم بخشی از اوست و هم او را تهدید می‌کند. این پدیده، جایی بین سوژه و ابژه قرار می‌گیرد؛ چیزی که نه کاملاً بیرونی است و نه درونی، اما احساس ناپاکی یا انزجار را در فرد برمی‌انگیزد. ابجکسیون با احساس فقدان مرزهای مشخص میان خود و چیزی دیگر (معمولاً جسم یا موضوعات ناپاک) پیوند دارد.

کریستوا توضیح می‌دهد که هویت انسانی همواره در تلاش است تا مرزهای مشخصی را بین خود و دیگری، یا بین پاک و ناپاک حفظ کند. اما در لحظاتی که این مرزها نقض می‌شوند، تجربه‌ی ابجکسیون به وجود می‌آید.

بدن زن در دوران بارداری و زایمان، به واسطه‌ی تغییرات فیزیکی، به نوعی وحدت خود را از دست می‌دهد و به فضایی تبدیل می‌شود که مرزهایش با نوزاد (دیگری) به شکل بسیار نزدیک و حتی درهم‌تنیده قرار می‌گیرد.

زایمان به عنوان فرآیندی که بدن زن را به روی جهان خارج باز می‌کند، می‌تواند احساس بیگانگی از بدن را به‌وجود بیاورد. بدن زن در این حالت به نوعی مرزهای طبیعی خود را از دست می‌دهد، و چیزی از درون آن (نوزاد) خارج می‌شود که از قبل درون آن بوده است، اما همزمان بخشی از آن نیست. این وضعیت باعث می‌شود که زن احساس کند که بدنش به اندازه‌ی قبل تحت کنترل او نیست و به نوعی در معرض تغییرات و فرآیندهای طبیعی (مانند زایمان، خونریزی، شیردهی) قرار دارد که بر او تحمیل شده‌اند.

کریستوا در توضیح ابجکسیون از مثال‌های بسیار ملموسی استفاده می‌کند، مانند خون، ترشحات بدن، فضولات، یا مواد زائد که برای انسان‌ها منزجرکننده است و می‌خواهند از خود دور نگه دارند. این مواد در عین حال که بخشی از طبیعت بدن هستند، وقتی خارج از بدن ظاهر می‌شوند، حدود بین «درون» و «بیرون» را به چالش می‌کشند. این تزلزل در مرزها، همزمان احساسی از انزجار و ترس به وجود می‌آورد که با تجربه زیبای مادری در تضاد است.

در این چارچوب، تجربه شیردهی نیز به عنوان یکی از مهم‌ترین مراحل پس از زایمان، نمونه‌ای از نقض مرزهای بدن است. زن در این تجربه، همزمان به بدن خود و بدن نوزاد متصل است؛ او از بدن خود برای تغذیه دیگری استفاده می‌کند، و این امر، نوعی ترکیب و در هم‌آمیختگی بدن‌ها را ایجاد می‌کند. کریستوا این وضعیت را به عنوان نمونه‌ای از بی‌ثبات شدن مرزهای بدن مادر تحلیل می‌کند. از دید او، این فرآیندها باعث می‌شوند که زن احساس کند بدنش دیگر به طور کامل در اختیار خودش نیست، بلکه به شکلی مداوم در حال تعامل با نیازهای دیگری (نوزاد) است.

کریستوا مفهوم ابجکسیون را نه تنها در سطح فردی بلکه در سطح اجتماعی و فرهنگی نیز تحلیل می‌کند. جوامع از طریق قوانین و هنجارها، خطوط مشخصی میان پاک و ناپاک، خودی و غیرخودی، و مقبول و نامقبول ترسیم می‌کنند. این تفکیک‌ها در فرهنگ‌ها و ادیان به صورت‌های مختلف دیده می‌شوند و به حفظ نظم اجتماعی کمک می‌کنند. افرادی یا پدیده‌هایی که این مرزها را نقض می‌کنند یا با آن‌ها سازگار نیستند، به عنوان “ابجکتیو” در نظر گرفته می‌شوند و جامعه تلاش می‌کند آن‌ها را از خود دفع کند یا تحت کنترل درآورد. دفع کردن و کنترل کردن سازوکار مشابهی دارند؛ هر دو در جهت انکار آنچه مطابق با معیارهای تعریف شده نیست عمل می‌کنند. این موضوع به ویژه در رابطه با تصویر مرسوم از بدن زن و نقش‌های سنتی او در جامعه مشهود است.

در کتاب خورشید سیاه: افسردگی و ملانکولی (Black Sun: Depression and Melancholia)، کریستوا بیان می‌کند که پس از زایمان، بسیاری از زنان با ملانکولی یا نوعی اندوه عمیق دست و پنجه نرم می‌کنند که با ادراک از دست دادن بخشی از هویت قبلی‌شان مرتبط است. این بار این هویت قبلی به هویت زن در دوران بارداری اشاره دارد. بدن زن پس از زایمان به شکلی تغییر می‌کند که گویی قسمتی از هویت او از دست رفته است؛ بدن زن پیش از این و در دوران بارداری نه تنها محل پرورش و تولید زندگی جدید بوده، بلکه حالا پس از تولد کودک، در حال بازگشت به وضعیت جدیدی است که از لحاظ روانی ممکن است زن را مجددا دچار احساس گسست از خودش کند. کریستوا این گسست را با افسردگی پس از زایمان مرتبط می‌داند.

کریستوا تأکید می‌کند که این افسردگی پس از زایمان، نوعی تجربه روانی عمیق است که فراتر از فقط تغییرات هورمونی است و باید به عنوان نوعی بحران هویتی و روان‌شناختی درک شود. او افسردگی پس از زایمان را به نوعی ملانکولی فرهنگی پیوند می‌دهد که زنان در مواجهه با تغییرات بدنی و اجتماعی پس از زایمان با آن دست به گریبان هستند. این وضعیت، باعث می‌شود که زنان احساس کنند که دیگر کنترلی بر بدن یا زندگی خود ندارند، و این ممکن است احساس شرم و ضعف در برابر انتظارات جامعه از آنها به عنوان مادر و زن را تقویت کند. این شرم، نتیجه‌ی تلاش جامعه برای تحمیل معیارهای زیبایی و هنجارهای فرهنگی به بدن زن است، در شرایطی که تجربه‌های زایمان و مادری، مرزهای بدنی را به شکلی اساسی به چالش می‌کشند.

در نهایت، کریستوا تأکید می‌کند که پس از زایمان، زنان بیش از هر چیز نیازمند بازتعریف مرزهای بدن و بازسازی تصویربدنی خویش هستند. این فرآیند باید از طریق پذیرش تغییرات طبیعی بدن و درک عمیق‌تری از تجربه مادری انجام شود. به جای آنکه بدن پس از زایمان به عنوان یک بدن ناقص یا دچار اختلال در نظر گرفته شود، بدن زن باید به عنوان فضایی دیده شود که هم قابلیت خلق (زایمان) و هم ترمیم را دارد. این بازسازی دوباره می‌تواند زنان را در تجربه‌ی تکان‌دهنده‌ی شکسته شدن مرزهای بدن یاری دهد و به آن‌ها اجازه دهد که باری دیگر بر بدن خود کنترل داشته باشند. این بازسازی نیازمند فضای خالی‌تری از انتظارات و چهارچوب‌های کلیشه‌ای جامعه پیرامون بدن زن است.

شاید نیاز داریم که به جای ترسیم یک تصویربدنی واحد یا جدید از بدن زنان پس از زایمان، تصاویر بدنی ترسیم‌شده به عنوان تنها تصاویر بدنی قابل قبول را پاک کنیم!

 

سخن پایانی

هدف از این محتوا در ابتدا تلاش برای بازنگری [نه کوچک‌انگاری] مبارزاتی بود که شاید گمان می‌کنیم به پایان رسیده‌اند. قصد داشتیم نشان دهیم که گاهی یک معضل اجتماعی ریشه‌هایی عمیق‌تر از سطح اجتماع و چالش‌های روزمره‌ی آن دارد؛ به‌گونه‌ای که ما را وادار می‌کند تا از دریچه‌ی متفاوتی به آن معضل و ریشه‌های آن بنگریم تا میدان مبارزه را بهتر بشناسیم!

در ادامه سعی کردیم مخاطب را از مسیر انحرافی مثبت‌اندیشی یا تلاش برای قبیح دانستن جراحی‌های زیبایی پس از زایمان بازداریم و تاکید کنیم که این تنها فشاری مضاعف و از شکلی دیگر است و مسئله را حل نمی‌کند.

شاید بپرسید که مسئله چطور حل می‌شود؟

من معتقدم پاسخی از پیش تعیین شده وجود ندارد و قرار است به مرور خلق شود. این خلق شدن بیش از هرچیز مدیون پرسش‌گری و به چالش کشیدن پاسخ‌های از پیش موجود خواهد بود. شاید مهم‌ترین کاری که ما می‌توانیم انجام دهیم نپذیرفتن عجولانه‌ی پاسخ‌هایی است که از سر ناچاری داده می‌شوند مانند: “هیچ کس ارزش تو را تعیین نمی‌کند و تو همان‌گونه که هستی زیبایی!”

طبیعتا از لحاظ فلسفی و نظری کسی نمی‌تواند ارزش دیگری را تعیین کند اما آیا دیگری و دیگران آن‌قدر قابل چشم‌پوشی و بی‌اهمیت هستند؟ اگر چنین بود در وهله‌ی اول چنین شرمی تجربه نمی‌شد. دیگری و آن‌طور که او به من نگاه می‌کند تاثیر بسزایی و شاید مهم‌ترین تاثیر را در تصویر من از خودم و بدن خودم دارد. همین دیگری و اهمیت نوع حضور و نگاهش پیش‌تر در ریشه‌های روان‌شناختی زن‌ستیزی، به ویژه در مردان، نقشی اساسی داشته است؛ و اتفاقا همین دیگری است که می‌تواند تجربه‌ی ترمیم‌کننده و متفاوتی را بیافریند.

ما بحث را همین‌جا، پیش از آن‌که مغلوب نتیجه‌گیری و ارائه‌ی پاسخ‌هایی شفاف، که شاید شما نیز به دنبالش باشید، شویم به پایان می‌بریم و از شما دعوت می‌کنیم که تفکر، زیر سوال بردن پاسخ‌ها، آمادگی برای فروریختن آن‌ها و تحمل ابهام وضعیت را بخش مهمی از این مبارزه بدانید.

 

ارجاعات:

Baby, B. M., & Kalamullathil, B. (2021). Body-shaming and its trepidation on the postpartum condition of women: A psychological study. Biosc.Biotech.Res.Comm, 14(2)

Kristeva, J. (1982). Powers of horror: An essay on abjection. Columbia University Press.

Kristeva, J. (1989). Black sun: Depression and melancholia. Columbia University Press.

Matta, A., (2020). Weight-Shaming Pregnant Women Affects Their Mental and Physical Well-Being. The Swaddle, Available at: https://theswaddle.com/weightshaming-pregnant-women-affects-their-mental-andphysical-well-being/

pumpiticus. (2022). Why are we so obsessed with how a woman’s body looks? Reddit. https://www.reddit.com/r/TwoXChromosomes/comments/yyfi95/why_are_we_so_obsessed_with_how_a_womans_body/

Tommy’s. (2023). Body changes when you have a new baby. Tommy’s: The pregnancy and body charity. Retrieved from https://www.tommys.org/pregnancy-information/after-birth/body-changes-when-you-have-new-baby

Writes, E. (2019, September 24). It’s time to talk about bodies after birth, and not just stretch marks. The Spinoff. https://thespinoff.co.nz/partner/womens-health-action/24-09-2019/its-time-to-talk-about-bodies-after-birth-and-not-just-stretch-marks

Zielinski, R.E., (2019). BMI and Pregnancy/Childbirth: Risk Reduction or Fat Shaming Women’s Reproductive Health, 6(4), pp.242–244