سارا صیادی

تخصص:
روان‌درمانی/ روانکاوی مدرن و رابطه‌ای
تحصیلات:
کارشناسی ارشد فلسفه هنر
کارشنارسی ارشد روانشناسی عمومی

شاید همه‌ی اژدهایان زندگانی ما شاهزادگانی باشند که منتظرند تا ما دلیر و زیبا جلوه کنیم. شاید همه‌ی امور سهمگین، بیچارگانی در انتظار چاره‌گری ما هستند تا طلسم ایشان را بشکنیم.»
(راینر ماریا ریلکه، نامهٔ هشتم، ۱۹۰۴)
رویکرد درمانی
روان‌درمانی برای من دیدار دو ذهن است؛ جایی که معنا، هیجان و خاطره در رابطه‌ای زنده شکل می‌گیرند. درمان فرایندی مشترک است که در آن هر دو نفر درگیر تجربه‌ای انسانی و واقعی می‌شوند، نه صرفاً تحلیل یک ذهن توسط ذهن دیگر. در این فضا هدف فقط آگاه شدن از ناخودآگاه نیست، بلکه گاهی بازگرداندن تجربه‌های بیش از حد آگاه و غیرقابل لمس  به قلمرو خیال است، تا دوباره بتوان آن‌ها را حس و معنا کرد.
به‌جای تمرکز صرف بر نشانه‌ها یا تشخیص‌ها، انسان را در بستر پیچیده‌ی زندگی‌اش می‌بینم: پیوندی از زیست‌شناسی، هیجان، روابط، فرهنگ، سیاست، جغرافیا و تروماهای بین‌نسلی. هر فرد سرگذشت یکتای خود را دارد و درمان تلاشی است برای بازگرداندن عاملیت در این سرگذشت؛ برای یافتن ضرباهنگ شخصی در جهانی که همیشه با ما هم‌صدا نیست.
در رابطه‌ی درمانی، اصالت، همدلی و امنیت روانی برایم اهمیت محوری دارند. این رابطه می‌تواند ظرفی برای اندیشیدن، احساس کردن، و ترمیم زخم‌هایی باشد که گاه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده‌اند. رویکرد من تروما‌آگاه، جنسیت‌محور و حساس به زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی است. به طیف وسیعی از رنج‌های انسانی، از اعتیاد تا بحران‌های هویتی، از اضطراب و افسردگی تا سوگ و مهاجرت، با نگاهی تلفیقی و تحلیلی می‌نگرم.
تحصیلات و تجربه
من کارشناسی زیست‌شناسی جانوری را در دانشگاه تهران گذراندم؛ تجربه‌ای که باعث شد همواره بدن و دستگاه عصبی را درک کنم و نگاه بیولوژیک را بخشی از فهم سوژه بدانم. سپس کارشناسی ارشد فلسفه‌ی هنر را از دانشگاه هنر تهران گرفتم؛ فلسفه‌ی هنر به من آموخت سوژه و معنا اموری برساختی‌اند و خلاقیت نه فقط در هنر بلکه در فرایند شکل‌گیری هویت و رابطه نیز حضور دارد.در ادامه کارشناسی ارشد روان‌شناسی عمومی را از دانشگاه گیلان گرفتم و از همان زمان مسیر حرفه‌ای خود را در روان‌درمانی آغاز کردم.
پیش از ورود به حوزه‌ی درمان تحلیلی، نزدیک به ده سال به عنوان تسهیل‌گر و آموزگار ادبیات با کودکان و نوجوانان کار کردم و برنامه‌ریز تحصیلی بودم. این تجربه به من آموخت که رشد و تغییر محدود به دوران کودکی نیست و ظرفیت «شدن» در انسان هرگز پایان نمی‌یابد. در جایگاه تسهیل‌گر یاد گرفتم رابطه‌ای انسانی و بدون سلطه بسازم؛ رابطه‌ای که در آن امنیت و آزادی با هم زیست می‌شوند.
 
روان‌درمانی برای من نهایتاً خانه‌ای شد که می‌توانم همه‌ی این تجربه‌ها را در آن یکپارچه کنم — زیست‌شناسی، فلسفه، ادبیات و روان‌شناسی — و از آن‌ها برای درک چندلایه‌ی انسان در مسیر درمان بهره ببرم.
در حال حاضر تحت نظارت منظم سوپروایزر عضو انجمن بین‌المللی روان‌کاوی (IPA) مشغول به درمان بزرگسالان و نوجوانان هستم. خود نیز در فرایند درمان تحلیلی بلندمدت شخصی قرار دارم و باور دارم که این تجربه بخش جدایی‌ناپذیر از رشد حرفه‌ای و انسانی درمانگر است.
 طی سال‌های گذشته آموزش مدون در رویکردهای نظری و تکنیکی روان‌تحلیلی، درمان شناختی و گروه‌تحلیلی را پشت سر گذاشته‌ام. این آموزش‌ها زیر نظر اساتید برجسته در ایران، بوستون و بوینس‌آیرس برگزار شده‌اند و بخش مهمی از مسیر حرفه‌ای من را شکل داده‌اند.

معرفی خودم را با ریلکه آغاز کردم و با ریلکه نیز تمام می‌کنم:
«من میل دارم از شما خواهش کنم که درباره هرچه هنوز بر شما مسلم نیست تأمل کنید.
بکوشید که پرسش‌های خود را دوست داشته باشید، مانند اتاقی دربسته یا کتابی که به زبانی بیگانه نوشته شده است.
اصرار نکنید که هم‌اکنون پاسخ‌هایی را که هنوز وقت دریافتن آن‌ها نرسیده بیابید، زیرا نمی‌توانید آن‌ها را به کار ببرید و در آن‌ها زیست کنید.
و نکته‌ی اصلی آن است که بتوان در همه‌چیز زیست کرد.»
(راینر ماریا ریلکه، نامهٔ چهارم، ۱۹۰۳)